این روزا

واما اینروزا نگار علاقه ی عجیبی به خوندن کتاب قصه و شعرو ... دارهویا همش دوست داره نقاشی بکشه و همه ی دفترای مامانو با دفاتر نقاشیه خودش پر اثر هنری کردهفرشتهخندهواسه همینم مامان هر 5شنبه که میریم پنجشنبه بازار کلی کتاب میخریم هههههههههه تو 5شنبه بازار بهتر از کتاب خونه میشه کتاب پیدا کردم یه غرفس مخصوص کتابای زیره5 ساله که من میرم اونجاچشمک این کتابارم جدیدا نگار ازونجا گرفته


و نگار اینروزا یکسره به مامن گیر میده که بیاو با من خاله بازی کن و بازیه بیشتره وقتاشهوشبام عادت کرده ساعت 10:30میخوابه و دیگه اذیت نمیکنه و حتما هم باید براش کلی داستانو لالی بو ..... تعریف کنم تا خانوم سوسوله خوابش ببرهخواب و بهت میگه :برام قصه بگو تا میگم یکی بود یکی نبود غیر از خدای مهربون..میگه واسا واسا مامان من میگم برات قصه اخه همه ی جماه هاش فعلاش اولننیشخندخندهبعد میگه دکی بوددکی نبود بعد افتاد و پاش اوف شداین قصه ی دیشبسشبود میگم کی افتاد  میگه:یه نینیه بد که از بالای ساختمون خودشو پلت کرد پایین و پاش اوف شدمیگم : ماااااااامااااااااااانیییییییی ساختمون ما که ازون بالا یه نینی بیفته فقط پاش اوف نمیشه ضربه مغزی میشه میمیره کلی خندید از خنده غش رفته بودخندهقهقههیه صبحم که داشتم براش نیمرو درست میکردمنیمرو نه حلیم ای بابا این عکسا چیهنیشخند میگه:مامان من توپ بده بازی کنم حالا داشت به تخم مرغا هم  اشاره میکرد منم یکباره به یاد کودکی تخم مرغارو توش خالی کردم و رفتیم با نگار روش اثر هنری کشیدیم من یکو نقاشی کردم نگارم اون یکیو ولی خوب که دقت کردم دیدم تو خط خطیای نگار یه شکلایی هست برام خیلی جالب بود اون خطخطیاشو با یه رنگ دیگه پرنگ کردم ببینید چه زیبا بعدشم نهایت براش یه چشم کشیدم ببینیدمژه 

اینم اثره هنریه ماماننیشخند

هفته ی پیش نگار قول داده بود که زود بخوابه و طبق قولش خواسته ای داشت که تحقق یافت خرید بک عدد ماشین به قول خودش شولتیمژه

شرمنده از تو کمد تن تن گرفتم نگار خواب بود و الا میزاره که من عکس بگیرم میگه بده من میگیرم اون موقع که داشتم ازینا عکس میگرفتم نگار خواب بود ببنید منم هولللللللل زودی گرفتم اخه خواباش چند ثانیه ایهنیشخند

اینم برا تولد حدیثه گرفتیم که خانوم اومد خونه و گفت اینم مال منه نمیدمخندهنیشخندو کلی براش توضیح دادم که براتو ماشین خریدم اینم برا حدیثه تو بده بهش مگه منطق دارن بچه ها اگه فهمید این بچهآخ منم دیدم گوشش بده کار نیست رفتم دوباره یکی لنگه همونو خریدم تا نگه اون یکیم میخوامنیشخندالبته میخواستم برای نگار بعدن سرویسشو بخرم اشپزخونه ی کاملشو که نگار نزاشت دیگهچشماینم عکسش البته برا حدیثرو دادم یادم رفت از کادوش عکس بندازممژه

 

 

 

 

 

/ 23 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حمید

سلام آبجی گل و مهربونم صبح بخیر[گل] ممنون آبجی باشه بگو با چه اسمی لینکت کنم تو هم اگر دوست داشتی با اسم دخترم سوگند(داداش حمید) لینکم کن منتظر خبرتم آبجی موفق وموید باشی بهم سر بزنی فراموشم نکنی آبجی نگین جون را از طرفم ببوس نازنیـــــــن یـــ ــار نپرس از من "چـــــــــرا".... بدان که گاه برای بــودن ‌باید رفتــــــ .... وچه دلکشست وداعی دور امـــ ـــا اما ناگریز بی راه چاره .. به تماشای طلـــــوعی تازه در این خرابات منشین چرا که غروبـــــــ عشـــ ــــق طلــــــوعی در پی نخواهد داشت...... از خداوند برای عزیزم تمنـــــــای ارامش دارم[گل][بوسه][قلب]

سحر

هیچ وقت نباید به اجبار خندید ! گاهی بــاید تا نهایت آرامش گــریه کرد … لبخـــــند بعد از گریه ؛ از رنگــــین کمــــآن بعد از بـــآران هم زیبـــاتره …

حمید

سلام آبجی گل و عزیز ظهر بخیر[گل] ممنون از اینکه لینکم کردی باشه به اسم آبجی نگین(نگار عسلی ) لینکت میکنم و افتخاره برای من لینکت آبجی نگار جون را از طرفم ببوس آرام باش ، حوصله کن ، آب‌های زودگذر ، هیچ فصلی را نخواهند دید از ریگ‌های ته جویبار شنیده‌ام مهم نیست که مرا از ملاقات ماه و گفت و گوی باران بازداشته‌اند . من برای رسیدن به آرامش تنها به تکرار اسم تو بسنده خواهم کرد ... حالا آرام باش همه‌چیز درست خواهد شد ... همه‌چیز درست خواهد شد[گل][گل]

سحر

بیا تا در بلندترین فرصت شبانه ، از هزار رنگی پاییز به یکرنگی زمستان برسیم ... یلدا مبارک...

محمدرضا احدی

نگران فردایت نباش! خدای دیروز و امروز، خدای فردا هم هست! ما اولین بار است که بندگی می کنیم؛ اما او هزاران سال است که خدایی می کند... دوست عزیز، زیر سایه پروردگار، شاد و سلامت باشی. [گل]

سحر

دنبال کلاغی می گردم تا قارقارش را به فال نیک بگیرم وقتی قاصدک ها همه لالند

حمید

سلام آبجی نگین گل ومهربونم صبح بخیرآبجی خوبم[قلب][گل] ممنون از لطف ومحبتت آبجی گلم[قلب][بوسه][گل] ایام به کام[لبخند][لبخند][لبخند][لبخند][لبخند][لبخند] نگارجون را از طرفم ببوس بهم سر بزن آبجی خوشحالم میکنی سه چیز هرگز بر نمی گردد: زمان. جوانی. موقیعت سه چیز را هرگز نباید از دست داد: آرامش. امید. صداقت سه چیز هرگز قطعی نیستند: شانس. موفقیعت. رویاهایمان سه چیز ارزشمندترین چیزهاست: محبت. اعتماد به نفس.دوست خوب[قلب][گل][قلب]

سحر

زندگی هیچ گاه به بن بست نمی رسد؛ کافیست چشم باز کنیم و راه های گشوده ی بیشماری را فرا روی خود ببینیم؛ خدا که باشد، هر معجزه ای ممکن می گردد...

محمدرضا احدی

زندگی هیچ گاه به بن بست نمی رسد؛ کافیست چشم باز کنیم و راه های گشوده ی بیشماری را فرا روی خود ببینیم؛ خدا که باشد، هر معجزه ای ممکن می گردد... روزگاری شاد برایت آرزومندم[گل]