خاطرات تلخ و شیرین منو نگار عسلی

اینروزا نگار تا بهت میرسه میگه این چیییییییییییییییییهههههههههههسوالیا میگه این چنههههههه یعنی چنده منم میگم 5 تومن اخه 5 تومن برا نگار خیلی زیاده میگی چندتا دوسم داری میگه 5تا ااااااا نگارم میگه: 5 تومن وایییییییی چقد گلونهخندهیعنی گرونه

وای یه موقع دیگه کلافه میشم از بس میگه این چیه اون چیهکلافهنیشخند

اینروزا هوا سردتر شده دوروزه که از خونه نتونستیم بریم بیرون یه باد سردی میومد اخه نگارم مریضه همین ویروس جدیدرو گرفته که الان فکنم 99 درصد بچه ها مریض شدن متفکر

دختر عمش  یه یه چند روزی خونمون بود چادر میپوشید و باهم تو اتاقش خاله بازی میکردن نگارم تمام شالا و روسریای مامانو  از تو کشو در میاوردو خلاصه کلی شلوغ پلوغ میشد اخه مینداخت سرش مثلا چادر بود دیگهزبان خلاصه  به مامانیش سفارش دادم از بازار براش پارچه بگیرن تا چادر بدوزم  اینم از چادر گلگلیه دخملم بغلقلب

اینقد ناز میشه وقتی چادر میپوشه میریم بیرون ماچاون روزی تو اسانسور بچم چادرشو پوشیده بود هیییییییییییییییییی همسایه ها تعریف کردن که چقد ناز شده وای.......خلاصه بچم تا از دره اسانسور میخواست بیاد بیرون پاش لیز خوردو افتادزبانالبته هیچیش نشد خدارو شکرنیشخندخوب اینم از مزایای چادره دیگه نیشخند

دخملم در حال نماز خوندن (خونه مامانی) چشمکبغلفرشته

هفته ی پیش جمعه جاتون خالی رفتیم جاجرود خیلی دپرس شدم سدای جاجرود بر خلاف همیشه خیلی کم اب شده بود باورم شد که مسعولین بیچاره میگن اب نداریم کم مصرف کنید  یهنی چی !چی میگنقهرمتفکر

اینم عکسای جاجرود مژه

اونجا من نگارو نزاشتم اب بازی کنه ترسیدم مریضتر بشهنیشخندخوب پس تا تونست ازادش گذاشتم که خاک بازی کرد هر کاری دوست داشت کردچشمک حسابی کیف کرد آخنمیدونین وقتی میرفتیم چقدر کثیف شده بود یه نگار کثیفو خستهخنده

نگار در حال بازی با مورچه ها بیچاره ها خونه خراب کردنیشخند

اینم نگار در حال تمشک خوردن جاتون خالی خیلی خوشمزه بود اینارو عموش براش چید چشمکخوشمزه

شما خواستید بچینید خیلی مواظب باشین خیلی تیغای بدی زبانابروداره

بعدم کلی رفتیم اون بالاها که مثلا کوهپیمایی کنیم درختای گردو سیب و بادام داشت که بازم عموش از خود گذشتگی کردو برا نگار گردو مینداخت پایین با چوبنیشخندوباباشم که این وسط همش ماشین میشستنیشخندحالا خوبه گفتن اب کم مصرف کنین کو گوش شنوازباننیشخندنگار در حال خودن گردو لپشو ببینمژه

اینم برگشتنی دوباره مشغول خاک بازی شد بچم خاک ندیده بود تا حالانیشخندزبان

نگارو بچم هندونم فکنم ندیده بود الههههههیییییییییینیشخند

چند روزه پیش رفتیم کوچه برلن برا نگار خرید کردم اخه  اگه خدا بخواد یه مراسم در پیش داریم عکسای نگار عسلی رو بعدن میزارم کلی عکس دیگم هست که وقت کنم شب میزارمشقلببامن حرف نزن

[ ۱۳٩٢/٧/۱٦ ] [ ٢:٤٦ ‎ب.ظ ] [ مامان نگین ]

[ نظرات () ]