خاطرات تلخ و شیرین منو نگار عسلی

سلام قلب

نگار عسلی در سفری که به دیار مامانی داشتیم تو خونه ی مامانی ,مامانی  برا نگار عسلی چندتا  بزغاله داشت که نگار  اونارو خیلی دوست میداشت به به چه قافیه ای شدنیشخندنگار اونجا یاد گرفته بود وقتی میگفتی ببیی میگه ؟نگار جواب میداد بــــــــــــــبـــــــــــــ  و کلی با بزغاله کوچیکا حال میکرد و هر روز چندین بار میرفت پیش ببیی ها  اینم چندتا عکس از نگار با بزغاله کوچولوها چشمک

نگار اصلا از بزغاله ها نمیترسید بر عکس خیلی هم دوستشون داشت و بدن شرحفرشته

 

و نگار کنار حنا (اسم بزغاله ی دایی جون)نیشخند

 

[ ۱۳٩۱/۳/۱٧ ] [ ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ ] [ مامان نگین ]

[ نظرات () ]