خاطرات تلخ و شیرین منو نگار عسلی

این روزا نگار خیلی فضول شده کوچکترین اشغالی که رو زمین افتاده باشرو نمیدونم از کجا با ذره بین پیدا میکنه و میگه بببببببه منم اگه زود نرسمو از دستش نگیرم فوری خوردتش خوشمزهاگرم ازش بگیرم اخماشو تو هم میکشه و لباشو جمع میکنه و میگهاااااووووووووه ه ه عصبانییعنی چرا ازم گرفتی اشغال خودم بود خودم پیداش کرده بودم البته من ترجمش کردمنیشخنداین روزا تقلید کردنو خیلی خوب بلد شده هر کاری بکنی فوری تقلید میکنه مثلا با لباش بازی میکنه و میگه بوووبوووبوووبووو کاری که اکثر ما  برا بچه ها انجام میدیم یا زبونشو میچسبونه به سقف دهنش و ول میکنه و صداش در میاد و اینقد ازین کارا یاد گرفته و خوشش میاد  و انجامش میده  هی در هم برهم مامان بابارم میگه ولی منو صدا میزنه ماماقلب اگه دراز کشیده باشه میتونه خودش بشینه و کمی سعی میکنه که بلند شه و اگم بگی تموم شد تند تند دستاشو به همدیگه میزنه یعنی تموم شد هیچی نیستلبخند دوست داره لباسشو بکشه بالا و همش انگشتش تو نافشه قهقههوقتی هم نگاش میکنی میخنده و تازگیا با غریبه ها گرم نمیگیره و خجالت میکشه چشمکنگار چند روزه پیش یه خورده مریض شد استرسترسیدم ازین ویروس جدیدا گرفته باشه بردمش پیش دکترش ازمایش ادرار نوشت رفتم ازمایشگاه شنیده بودم که برا این جور بچه ها که هنوز بلد نیتند جی.....شونو بگن یه چیز مخصوص شبیه پوشک میدن که ببندی بهش بعد جی....شونو بگیری اما ازمایشگاه گفت که دیگه نمیده و باید از ظرف استفاده کنید ناراحتنگار عادت داره شب تا صبح بازه و جی... نمیکنه بنابراین فرداش بلند شدم و نگارو که بیدار شده بود شستم و خواستم ادرارشو بگیرم وای دقیقا سه ساعت منو سره کار گذاشته بود و جی... نمیکرد اخر بعد کلی صبر کردن موفق به گرفتن شدم و نگارو تو خونه با مادر شوهری که به همکاریه هم جی....نگارو گرفتیم گذاشتم و رفتم ازمایشگاهنیشخندخلاصه گفت سه روزه دیگه بعد کشت  جوابشو میدیم امان از دست نگار این روزا خیلی بد غذا شده هیچی نمی خوره فقط ماست میخوره دیگه نمیدونم چی کار کنم نگرانمیترسم وزنش همینجوری بمونه از هر روشی استفاده کردم همه نوع غذاهارو باهمه نوع چاشنی اما فقط  فقط ماستو میخوره از نوع خامه ایش اینم مصداق بارزش بعدن خوردن ماست با کاسش بازی میکنه وکلی کیف از خودش در میکنه و قیافه میگیرهفرشته


[ ۱۳٩٠/۱٢/٢ ] [ ۱:۱٠ ‎ق.ظ ] [ مامان نگین ]

[ نظرات () ]