خاطرات تلخ و شیرین منو نگار عسلی

سلام به همه ی دوستای گلقلب

عیدتون مبارک امیدوارم که روزو نمازای همگیتون مقبول درگاه حق قرار گرفته باشه  خوب براتون بگم از نگار عسلی که این روزا اینقدر شیرین شده که ممکنه یهو به جای شیرینی بخورمش باور کنید اینقد ناز حرف میزنه تازگیام یاد گرفته زبونشو در میاره و میگه قل قل قل قل قل نمیدونم یعنی چی ولی فقط میدونم که اینو ناز میگه و ما کلی بهش میخندیم خندهعاشق نینی هاست یه موقع تو اتاق بهش شیر میدم که تیوی داره یه پیام بازرگانی نشون میده که توش یه بچه حرف میزنه یهو عین قرقی بلند میشه و میدوه تو اون اتاق البته چهار دستو پا نیشخند بعدم رو به من میکنه و میگه:مامان نینی به به به به قلقولو قیلی  این اخریشو نمیدونم یعنی چی با هر بچه ای که حرف میزنه یا اینو میگه یا میگه:بابا قلوبیا  نیشخندزبونش خیلی سخته دیگه هنوز ترجمه نشده دیگهسوال

نگار این روزا فقط دوست داره با هم سنوسالای خودش بازی کنه مثل امروز که مانی نوه ی طبقه بالاییمون اینجا بود نگار به همه ی نینی ها میگه مانی فکر میکنه همشون مانین خیلی هم مانی رو دوست داره ظهری با هم بازی میکردن نگار هر چی اسباب بازی داشت میداد به مامانی و میگفت بگیر بیا بعدم به زبون خودش یه چیزایی میگفت جالب اینجا بود که مانی هم سرشو به علامت بله تکون میداد انگار زبونه همدیگرومیفهمیدن چشمکنگار این روزا کلمات رو بهتر تلفظ میکنه مثل بابایی مامانی بیا نه هر وقتم بهش بگی چه جوری فورا میزنه پشت دستش اخه یه روز تو اتاق داشت میگش بعد دیدم یه ذره اشغال از روی فرش برداشته و داره میخوره منم بهش گفتم اگه دوباره اشغال برداری مامان اینجوری میزنتت بعدم اروم زدم پشت دستش اونم یاد گرفته تازگیا یاد گرفته تو دهنش میزنه میگه مامان اته حالا خوبه من اصلا نزدمش کلوچه!تعجب  خلاصه اشیائ گمشده ی ما داخل دهان نگار پیدا میشه خندهراستی تنها دوست نگار که همسنشه و به ما نزدیکه مانیه

مانی یک ماه از نگار کوچیکتره ولی راه میره اخه ماشالا از نگار هیکلی تره اخا مرده دیگهنیشخند ولی خوب زیاد مثل نگار حرف نمیزنهچشمک

وقتی هم با همن یا تو حیاط اب بازی میکنن یا تاب میخورن  خلا صه کلی کیف میکنن اینم یه عکس از نگار و مانیمژهبغلماچ


و اینم نگار عسلی که یه روز اینقد گریه کرد تو اشپزخونه و یه کاسه برداشته و میگه باب باب باب به اب میگه باب فکر میکرد تو کاسه هم میشه شنا کرد خندهکه اخر سر مامان مجبور شد وانشو براش اب کنه و بزاره تو اشپزخونه تا باب بازی کنه نیشخندماما ن  میخواست شامشو درست کنه و کلی کار داشت و نمیتونست نگارو ببره حموم البته تازگیا  چهار چشمی میپاد که هرکی که بوبببره که  به دره  حموم نزدیک میشه  و  یا قصد رفتن به حمومو داره  نگار ازون شخص جلوتر تو حمومه و اب بازی میکنه  حالا فرقی نداره میخواد کی باشه مامان بابا بابابیی مامانی عمه و..............و بعدم با گریه به زور از حموم باید اوردش بیروننیشخندخلاصه نگار عسلی روزی یه بار با مامان میره دوش میگیره و یهو دیدین نگار اب رفت خوب من چیکار کنم تابستونه دیگهنیشخنداینم از نگار تو اشپزخونه بغلقلبماچ

خلاصه نگار خانوم از حالا دستور میده و ماهم میگیم اطاعت البته از ترس جیغ و داد ها نیشخندولی کلا دخمل خوبیه و خیلی خیلی مامان دوستش داره ماچبه امیده دیداربای بای

[ ۱۳٩۱/٥/۳۱ ] [ ۳:٠۳ ‎ق.ظ ] [ مامان نگین ]

[ نظرات () ]