خاطرات تلخ و شیرین منو نگار عسلی

اینروزا نگار بســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیار شیرین زبون و خوردنی شدهخوشمزه مدت زیادیه که از محیط مجازی دورم و نمیامنیشخند اما اگه خدا بخواد بازم میام و عکسا ی نگار عسلی رو میزارم عینکتولد حضرت معصومه (ع)جاتون خالی قم بودیم عکای اونم میزارم  

اینم نگار عسلی که با زن دایی جون و مامانی و عمه ها رفتیم امامزاده صالحلبخند

نگار در پارک ارم به همراه حدیثه و حجتقلب

 

نقاشی جدید نگارخندهقلب

نگار به همراه دوستان جدیدشد نرگس و ارمینقلب

نگار در حال دعا .............لبخند

[ ۱۳٩۳/٦/۱۱ ] [ ۸:٢٠ ‎ق.ظ ] [ مامان نگین ]

[ نظرات () ]

خوب بزار حداقل این عکسارو بزارم تا نگین چرا این روزا سرم شلوغ بده این یه بلیز شلواره و کلاه شالگردن و اون یکیام که میبینید دامنو ساق شلواری و یه نیم کت یا ارشابهلبخند

هفته ی پیش با همسایه ها حدیث و سوگند رفتیم که عمو پورنگ اومده بود و برنامه داشت  به نگار کلی خوش گذشتتشویق اونجا تو محوطه بعد از اتمام برنامه با سوگندو حدیث کلی بازی کردند بعد م برگشتیم خونه و از خستگی افتادیمخواب

 

 

سوگن د نگار که همدیگرو بوس میکننبغلقلبماچاینقدر همدیگرو دوست دارن چون تقریبا هم شنن خیلی باهم جورن وقتی همو میبینن با از هم خداحافظی میکنن کلی بوس میکنن و همدیگرو بغل میکننبغلقلبماچالههههههههههههههههی

[ ۱۳٩٢/۱۱/۸ ] [ ۸:٠٢ ‎ق.ظ ] [ مامان نگین ]

[ نظرات () ]

اینروزا بازیه نگار همون خاله بازیه که نمیدونم قدمتش به چنر هزار یا میلیون سال میکشه من از وقتی یادمه تا میخواستن بهمون بگن برید بازی کنید میگفتن بچه جان برو یه گوشه بشن خاله بازیتو بکن ده ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه نیشخند

اینم عکسای فاطمه نگارم در حال خاله بازیقلبمژهبغلیه موقع تو خاله بازی یه کارایی میکنه که دلم میخواد همونجا یه لقمش کنم هام بخورمشنیشخنددقیقا کارای منو ضبط میکنه به عروسکاش یا به قول خودش به بچه هاش تحویل میده مثلا به عروسکش میگه: دوست دالی بلیم پارک ؟خوب اگه دوست دالی باید دخله (دختره)خوبی باشی اگه دخله خوبی نیستی (نباشی)اصلن نه بیلون نه پارک فهمیدینیشخندبعدم عروسکاشو سره اخر میاد میندازه تو اشپزخونه میگم مامان چرا اوردی اینجا انداختیش میگه این دخله بدیه انداختمش از خونه بیرونخندهالبته اینجاش به من نرفته  خداییش من اینقدر خشن نیستم دیگه نیشخندخنده

اینم عروسک بخت برگشته ی نگاره که نگار با مداد شمعی نقاشیش کرده اینقدم قشنگ براش مزه و ابرو میزاره قلببغلمیگه: حالا گشنگ  (قشنگ)شدنیشخند

 

راستی یادم رفت بگم این لباس خوگلم زن دایی جونش براش دوخته که نگار خیلی دوسش داره بااینکه براش بلنده ولی تو تنش خوشگله و دوسش داره زن دایی جون ممنون دست گلت درد نکنهقلبدر ضمن تا یادم نرفته خاله جون  منم تا جایی که دلتون بخواد انواع خوراکیای خوشمزه برا نگار اوردخوشمزه که دوسه ماه هر چی میخورد تموم نمیشد دست گلت درد نکنه خاله جونم قلبوالبته مامانی جون که هر وقت میاد اینقدر همه چی میاره که تا یه سال همه چی داریم خوشمزهخوشبحالمون ممنون مامانی جون دست گلتون درد نکنهقلب

نگار تازگیا یاد گرفته و از پشتی به جای اسب استفاده و پتیکوپتیکو میکنه  رفتیم براش اسب بخریم اما دیدیم قدش به هیچ کدوم از اسبا نمیرسید بنابراین گفتیم یه کم دیگه صبر میکنیم بعد میخریم لبخندالبته اسب از جنس پلاستیکی بود که نگار قدش بهش میخورد اما جنسش خوب نبودمتفکر

اینم نگار و حدیثه در حال خمیر بازی مژهاینم نگار درستیده که کلی ذوغ کرده بودنیشخندمثلا طرح انداخته با سره خودکارقلب

اینمم نگارو حدیث به کمک هم درستیدنمژه

در ضمن حدیث عمه این روزا به سن تکلیف رسیده که از همینجا بهش تبریک میگیم  قلبهورا

[ ۱۳٩٢/۱۱/۸ ] [ ٧:٢٧ ‎ق.ظ ] [ مامان نگین ]

[ نظرات () ]

سلام بالاخره وقت شد ما بیایم این وبو بروز کنیم البته گوش شیطون کر هر وقت میام اینجا  میگم دفعه ی بعد زودتر میام همین فردا ولی مگه میشه هییییییییییییییی روزگار پر کاریه ی دیگهاینروزا نگار کارش سده شعر خودندنتازه یاد گرفته همشم به من میگه اولش چی بود خندهمنم اولشو میگم  نگارم بقیشو میگه من میگم خروسه میگه قوقولی قوقو نگارم میگه از من دول نسو جوده کوچولونیشخند از من دور نشو جوجه کوچولونیشخنددیشب منو نگار داشتیم از تو گوشیم صداهای ضبط شده ی گوشیمو گوش میکردیم چقدر ناز بود نگار تازه به حرف زدن اومده بود همه ی صداهاش بود اعتراف میکنم که بعضی وقتا یادم میره نگار چقدر کوچولو بود و چی میگفتو چی نمیگفت اما خیلی جالبو دوست داشتنیه که بعد از یه مدت طولانی صداهای قدیمی با فیلمای قدیمیو نگاه کنیقلبهم ی خاطرات برات زنده میشن متفکر

خوب بالاخره نوبتیم باشه نوبت به کادوهایی میرسه که برا نگار تو سفره نچندان قبل مامانی و بابایی جون و عمو جونو و خاله جون من براش اوردندعینک

این یه بولیز شلوار خوشگله که مامانی و بابایی  عزیز اورن و اون کفش صورتیه ی خوشگلم مامانی و بابایی اوردن ممنون دستتون درد نکنه قلب

 

و وقتی هم که میرفتیم بیرون خوشبحال نگار بود هر چی میگفت براش میخریدن خوشبحالش ما که بچگیامون ازین شانسا نداشتیمنیشخند

این سیمرغم که نگار خیلی دوسش میداره رو بابایی خرید و اون توپ فوتبال موزیکال که چراغ داره و میچرخه رو دایی جونم ممنون دست گل هر دوتاتون درد نکنهقلباینارو از قم خریدن دست گلتون درد نکنهقلب


اینم زن عمو و عموی گلش برا نگار اوردن البته ایندفعه زن عمو جونش براش یه سرویس خریده ازین سرویسای بچگونه  که تو عکساش هستش و اینو دفعه ی پیش اورده ماشالا زن عموش فکر دوسه ساله دیگرم کرده فکنم این تا کلاس اول واسش اندازه باشه ممنون دست گلتون درد نکنه قلب

[ ۱۳٩٢/۱۱/۸ ] [ ٦:٤٦ ‎ق.ظ ] [ مامان نگین ]

[ نظرات () ]

بالاخره وقت شد من این عکسای شب یلدارم بزارم نیشخندزمستون تموم شد حالا من وقت کردم خالا جای شکرش باقیه که تایستون نزاشتم عکسارونیشخند


 

[ ۱۳٩٢/۱۱/٧ ] [ ۸:۳۸ ‎ق.ظ ] [ مامان نگین ]

[ نظرات () ]

واما اینروزا نگار علاقه ی عجیبی به خوندن کتاب قصه و شعرو ... دارهویا همش دوست داره نقاشی بکشه و همه ی دفترای مامانو با دفاتر نقاشیه خودش پر اثر هنری کردهفرشتهخندهواسه همینم مامان هر 5شنبه که میریم پنجشنبه بازار کلی کتاب میخریم هههههههههه تو 5شنبه بازار بهتر از کتاب خونه میشه کتاب پیدا کردم یه غرفس مخصوص کتابای زیره5 ساله که من میرم اونجاچشمک این کتابارم جدیدا نگار ازونجا گرفته


و نگار اینروزا یکسره به مامن گیر میده که بیاو با من خاله بازی کن و بازیه بیشتره وقتاشهوشبام عادت کرده ساعت 10:30میخوابه و دیگه اذیت نمیکنه و حتما هم باید براش کلی داستانو لالی بو ..... تعریف کنم تا خانوم سوسوله خوابش ببرهخواب و بهت میگه :برام قصه بگو تا میگم یکی بود یکی نبود غیر از خدای مهربون..میگه واسا واسا مامان من میگم برات قصه اخه همه ی جماه هاش فعلاش اولننیشخندخندهبعد میگه دکی بوددکی نبود بعد افتاد و پاش اوف شداین قصه ی دیشبسشبود میگم کی افتاد  میگه:یه نینیه بد که از بالای ساختمون خودشو پلت کرد پایین و پاش اوف شدمیگم : ماااااااامااااااااااانیییییییی ساختمون ما که ازون بالا یه نینی بیفته فقط پاش اوف نمیشه ضربه مغزی میشه میمیره کلی خندید از خنده غش رفته بودخندهقهقههیه صبحم که داشتم براش نیمرو درست میکردمنیمرو نه حلیم ای بابا این عکسا چیهنیشخند میگه:مامان من توپ بده بازی کنم حالا داشت به تخم مرغا هم  اشاره میکرد منم یکباره به یاد کودکی تخم مرغارو توش خالی کردم و رفتیم با نگار روش اثر هنری کشیدیم من یکو نقاشی کردم نگارم اون یکیو ولی خوب که دقت کردم دیدم تو خط خطیای نگار یه شکلایی هست برام خیلی جالب بود اون خطخطیاشو با یه رنگ دیگه پرنگ کردم ببینید چه زیبا بعدشم نهایت براش یه چشم کشیدم ببینیدمژه 

اینم اثره هنریه ماماننیشخند

هفته ی پیش نگار قول داده بود که زود بخوابه و طبق قولش خواسته ای داشت که تحقق یافت خرید بک عدد ماشین به قول خودش شولتیمژه

شرمنده از تو کمد تن تن گرفتم نگار خواب بود و الا میزاره که من عکس بگیرم میگه بده من میگیرم اون موقع که داشتم ازینا عکس میگرفتم نگار خواب بود ببنید منم هولللللللل زودی گرفتم اخه خواباش چند ثانیه ایهنیشخند

اینم برا تولد حدیثه گرفتیم که خانوم اومد خونه و گفت اینم مال منه نمیدمخندهنیشخندو کلی براش توضیح دادم که براتو ماشین خریدم اینم برا حدیثه تو بده بهش مگه منطق دارن بچه ها اگه فهمید این بچهآخ منم دیدم گوشش بده کار نیست رفتم دوباره یکی لنگه همونو خریدم تا نگه اون یکیم میخوامنیشخندالبته میخواستم برای نگار بعدن سرویسشو بخرم اشپزخونه ی کاملشو که نگار نزاشت دیگهچشماینم عکسش البته برا حدیثرو دادم یادم رفت از کادوش عکس بندازممژه

 

 

 

 

 

[ ۱۳٩٢/٩/۱۱ ] [ ٧:۱٩ ‎ق.ظ ] [ مامان نگین ]

[ نظرات () ]

نگار تو عقد کنون عمه جون لباس پوشیده بود منم میخواستم ببرمش اتلیه که وقت نشد و ایشالا تو این ماه میخوام ببرمشهههههههههههه خوب چیه خودتون که ازمن واردترین تو مجالس ادم چقققققد وقت کم میارهنیشخند

اینم عکسایی که خودم گرفتم گفتم که بدونید فکر نکنیدکه اتلیس نیسکه خیلی قشنگ گرفتم گقتم بگم که شک نکنید نیشخندخنده

[ ۱۳٩٢/٩/۱۱ ] [ ٧:٠٥ ‎ق.ظ ] [ مامان نگین ]

[ نظرات () ]

خوب خوب خوب 

با لاخره قسمت شد مام بیایم اینجا و وب نگاری رو به روز کنیم

خلاصه مختصرو مفیدش اینه که برا عقدکنون عمه جون بابایی و مامانی و نزدیکان گلم اومدن پیش ما و مام همگی رفتیم جمکران جاتون خالی خیلی وقت بود که همگی باهم یه جا نرفته بودیم خیلی خوش گذشت وقتی تو حرم بودیم یه جورایی ادم احساس میکرد تو حرم امام رضا(ع)اخه خیلی تغییرکرده بود مخصوصا پارکینگش که دیگه خیلی شبیه بودمتفکرالنم عکسای نگارو میزارم تا یادم نرفته کلی همه براش سوغاتی اوردن که عکساشو فردا میزارم نیشخند

نگار تو بغل باباییه گلش(بابای گلم) و هی دستور دادن واسه خریدنیشخند

نگار در مسجد زیبای جمکرانعینک

[ ۱۳٩٢/٩/۱۱ ] [ ٦:٤۳ ‎ق.ظ ] [ مامان نگین ]

[ نظرات () ]